مرتضى راوندى

288

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

آدم بايد به هر وسيله بتواند آدميت را ترويج كند . ملكم پس از بحث فراوان در پيرامون تلاشى كه خيرخواهان و پيمبران و ديگر ترقيخواهان در راه استقرار عدالت كرده‌اند ، به اين نتيجه مىرسد كه اين كوششها بىنتيجه است ، ظالم ، با اندرز و نصيحت دست از ستمگرى برنمىدارد ، تنها راه نجات بشر اين است كه مظلوم زير بار ظلم نرود ، بايد به مظلوم گفت « تو كه در قوت و عدّت و مكنت به مراتب از ظالم بيشترى ، چرا متحمل ظلم مىشوى ؟ از خواب غفلت بيدار شو و گور پدر ظالم را بسوز . . . » مردم در سايهء اتحاد و مبارزه ، ظالم را از ميان برداشتند و براى آسايش خود قوانين وضع كردند . در نامهء اعتراض‌آميزى كه ميرزا عباسقلى خان آدميت به « وستاهل » رئيس تشكيلات نظميهء مملكتى در 12 جمادى الاول 1332 نوشته ، مىگويد : « طبعا و وجدانا دشمن ظلم هستم . . . اگرچه از طرف آمريكايى يا آفريقايى يا اروپايى يا آسيايى باشد ، ظلم منفور و ملعون حقيقت و وجدان من است » ملكم حقوق انسانى را به چهار ركن استوار مىداند : اول اطمينان ، يعنى تأمين مالى و جانى ، دوم اختيار ، يعنى آزادى زبان ، قلم ، خيال ، كسب و غيره ، سوم مساوات يعنى برابرى مردم در برابر حدود و حقوق و قوانين ، چهارم امتياز فضلى ، يعنى تنها چيزى كه موجب امتياز فردى بر فرد ديگر است ، دانش و تخصص اوست . در مورد مساوات در برابر قانون ؛ توضيح مىدهد كه مراد از اين اصل اين است كه كيفر هر گناه را بىچون و چرا در حق شاه و گدا يكسان اجرا كنند . يا به قول ملكم : « اين زجر و سزا در جميع اشخاص از عالى و دانى و عالم و عامى ، امير و فقير ، شاه و رعيت به مساوات باشد ، نه اينكه به ملاحظات و اغراض زجر و سزا را در حق اعزّه و اغنيا عفو و اغماض كنند و اجر و پاداش را درباره اذلّه و فقرا كسر و نقصان دهند . جامع آدميّت به وسيلهء تنى چند از آزاديخواهان و روشنفكران صميمى اداره مىشد كه يكى از آنها سعد الدوله بود ، ولى اين مرد در نتيجهء خودخواهى به دربار محمد على شاه پيوست و از راه و روش ديرين درگذشت ، رئيس جامع آدميت چون وى را چنين ديد ، نامه‌يى به او نوشت و بدين مصراع آغاز مطلب كرد : « تو خواهى دامن افشان ، خواهى روى درهم كش » و در ادامهء آن به سير تاريخ و اثر مردان بزرگ در نهضتهاى اجتماعى اشاره كرد و گفت : « روح تاريخ نشان مىدهد كه در هر زمان يك يا چند نفر بر حسب تميز خود و جوهر ذاتى ملتفت قبايح اعمال شايعه زمان خود گرديده ، دامن مردانگى بر كمر بسته و از مال و جان و تمام ما يتعلّق نفسانى خود گذشتند ، آن‌قدر صدمات و لطمات در راه مقصود بر خود خريدند تا نام نيك به يادگار گذاشتند . » سپس خطاب به سعد الدوله گفت :